خودتان قضاوت کنید!!!؟ خودتان قضاوت کنید: ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط همه کاره ها وهیچ کاره ها در پنجشنبه نهم دی 1389 و ساعت 18:29 | 2 نظر این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست |+| نوشته شده توسط همه کاره ها وهیچ کاره ها در دوشنبه ششم دی 1389 و ساعت 19:4 | 5 نظر آمدیم.......اما..... رییس سازمان جوانان اعلام کرد: ((خطر ابتذال جوانان،از بمب اتم نیز بیشتر است)) باورتان نمی شوداین خبر را مانند یتیم های مادر مرده بخوانید....در ضمن پیاز داغ آبغوره تان را هم زیاد کنید...نا سلامتی میخواهید برای جوانان بی ادعا سنگ تموم بذارین. چند ماهی است که یاران فداکار و خدمتگذار ما در انجمن جوانان سه قلعه دست از کار و کاسبی روزانه خود برداشته اند و کرکره مغازه(ببخشید ...انجمن)را پایین کشیده اند و سرود نخود نخود ...هر که رود خانه خود سر داده اندو همگی سی کار خود روانه این طرف و آن طرف شده اند به جان خودمان نه...(جانمان عزیز است)به جان شما...از موقعی که این خبر بسیار تاسف بار و نگران کننده را شنیدیم اینجانبان انفارکتوس قلب نموده ودو سه ماه و اندی است درگوشه مریض خانه چشم به در دوخته ایم که یکی از مسولین (بخشدار یا شهردار)در را بکوبد و برای عیادتمان اجازه دخول گیرد... چشمم به راه ماند فلانی نیامدی ای مسئول خوب و صمیمی نیامدی یک عمر پاچه خوار تو سابات بودو بس چون بوی گل به بال نسیمی نیامدی شب شد فضای انجمن از شایعات زشت اما تو با چراغ گرسوز و سیمی نیامدی اما...دریغ از یک خرده احساس و سر سوزن ذوقی ...کم برای اعتلای فرهنگ سه قلعه آب به آسیاب دشمنان ریختیم ،کم در شبها زیر نور چراغ موشی و در گرمای چراغ والور با کیبورد و اینترنت ساعتی 1800 تومان سوختیم و ساختیم تا در عرصه ی دنیای مجازی عکس ها و مطالب داغ و فرا داغ مسئولین و دیدنیهای سه قلعه در موتورهای جستجوی اینترنت اپدیت باشد ولی صد افسوس که قدر ما را نیز ندانستند.... ما ز****** چشم یاری داشتیم ما هم مثل انجمن جوانان سه قلعه و حتی افسانه جومونگ روزی تمام خواهیم شد اما خاطراتمان مثل دلاوری­های بانو سوسانو به یادگار خواهد ماند به قول شاعر که می گوید: بی همگان به سر شود بی جومونگ به سر نمی شود ما هم روزی به ابتذال خواهیم کشیده شد.مگر ما از جوانان آن ور آبی جه کم داریم... آخ اسم از جوانان و انجمن و متینگ شد((باور کنید تازه همین پیش پای شمافهمیدیم متینگ،همان همایش .......... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط همه کاره ها وهیچ کاره ها در یکشنبه نهم اسفند 1388 و ساعت 20:29 | 2 نظر سلام .....با کمی تاخیر .... توجه .........................................................................توجه به جان شما نه....به جان بغل دستیتان..........به زودی زود ما میام خیلی دوست داشتیم زودتر از اینا خدمت همشهریان عزیز که تازگیا بد جوری از جناح چپ مورد هجوم اطرافیان اعم از کهتر و مهتر و از جناح راست ُبه خصوص چسبیده به محوطه جریمه ُدچار مهر ومحبت اطرافیان قرار داده شدیم بر خودمان واجب از نوع موکد تاخیری دانستیم که دوباره به عرصه نقد و بررسی بادهای مخالف و موافق در جهت وزش برگردیم و مثل بعضی بید ها به این بادها از نظیر کاترینا خانم و ....نلرزیم و از همین جا می گوییم ....ما هنوز زنده هستیم به امید آن روزی که شمای خواننده عزیز برای ارتقای این مرز و بوم ُُُُُ(سه قلعه) عزیز جزو ساباطی ها شویدُ با تشکر ساباطی های مقیم سه قلعه |+| نوشته شده توسط همه کاره ها وهیچ کاره ها در چهارشنبه چهارم آذر 1388 و ساعت 15:49 | 6 نظر باز باران با ترانه الله بده تو بارون ...به حرمت مزارون ....آهو علف ندیده ...کامش شده ..... نواهایی که با حرکت به سوی مدرنیته شدن کم و کمتر آنرا میشنویم و یا با خود زمزمه میکنیم !شاید زندگی مردم آنچنان با روزمره گیها گره خورده که کمتر کسی به فکر باران ...نه برای زمین خشک ...بلکه برای ادامه حیات جانداران آنرا از یاد برده ...راستی ما را چه شده است؟؟؟؟ یعنی ما بندگان حقیر خداوند آنقدر گستاخ شده ایم که به شکرانه ی باران بهاری ،سجده شکر به جا نیاوردیم ...راستی ما را چه شده است ؟؟؟؟ |+| نوشته شده توسط همه کاره ها وهیچ کاره ها در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:39 | 17 نظر قره قوروت یا اشکنه ای که ساباطی ها بایمان پختند قره قوروت یا اشکنه ای که ساباطی ها بایمان پختند چند صباحی است ما از دست شما و شما از دست ما و اونا از دست اینا و اینا از دست اونا و عمه از دست داداش و داداش از دست عمه......... ...سر کار گذاشتن ملت در سه سوت ...ما را دست کم نگیرید ...به جان خودتان آنچنان سر کار تان قرار مدهیم (شما را تا ندانید ....کارتان چیست ...کی به کیه ..کی کی رو ....) فقط برای سرو کار گذاشتن ملت با ما تماس بگیرید ...جمعی از طرفداران ۳ یا ۴یا ۵ اتیشه ساباط ....ما نوکر طرفدارامون هستیم ...اگه چیزی گیرمون اومد قول میدیم با هم بخوریم ...با با ایول ما که تک خور نیستیم....اما دریغ از یک پاپاسی...دلار و ولش...) _ می دونی؟! امروز داشتم به این فکر می کردم که مهم نیست که آدم تـوی یه کــشور جهـان سـومی زندگی کنه، بلکه مهم اینه که جهان سومی فکر نکنه... _ آره مـوافقـم. در همـین رابـطه منم امـروز همـش به این فکر می کردم که چـرا ایندفعـه قبـض برقمـون انقــــــــــــــــــــــــــــــدر زیاد اومد! "از این پس، نقل مطالب این وبلاگ در وبلاگ ها یا نشریات دیگر، صرفا با ذکر منبع، حلال می باشد!" لئون تولستوی _آقای فلانی، اوضاع سیمان الان چه جوریه؟ _ والا به شدت کمبود سیمان داریم و در صددیم که وارداتشو بیشتر کنیم. _ پس چرا آقای بهمانی هفته ی پیش توی همین برنامه فرمودن که تولید سیمان انقدری شده که می خوایم از این به بعد سیمان صادر کنیم؟! _ والا من از برنامه های ایشون اطلاع ندارم! _ ببینم مگه این کولرگازی رو سرویس نکردن؟ پس چرا کار نمی کنه؟ _ والا اومدن سرویسش کنن، زدن سرویسش کردن! _ عروس خانم برای بار سوم می گم، وکیلم که شما را با مهـریه ی شونصــد هزار سکه به عقد آقای داماد درآورم؟ _ با اجازه ی بزرگترا بـــــــــــــــــله! _ داماد جان، وکیلــــــم؟ _ بــــــــــــــــــعععععع ............. له! _ یه زمانی استاد بازی هواپیمای آتاری بودم. وای که اگه ادامه داده بودم، الان خدای کامپیوتر می بودم! حیـــــــــــــــــــــــــــــف...! نگاه عاقل اندر سفیه: _ کره خر! اگه راه منو در پیش نگیری، در آینده هیچ خری نمی شی واسه خودت! نا سلامتی من باباتم، یه چیزی می دونم که اینو بهت می گم! _ آهای جوشکار، بیا اینجا بینم! این چه جوشکاری ایه؟ _ درست صبت کن بابا...! _ یعنی به به این چه جوشکاری خوبیه، ادامه بده، ادامه بده! قره قوروت اما حرف حسا.......ب...آب ....نان ....بابا... _ بابا این مردم درست بشو نیستن بخدا. همین چند روز پیش بود نمی دونم رادیو بود یا تلویزیون یکی از این مسئولین بود نمی دونم کدومشون، یه حرفی زد که البته الان درست یادم نیست، ولی بگو آخه این چه حرف ضایعییه که تو می زنی؟! هیچی حالی.....مون...شون نیست بخدا... چیه داداش مثل اینکه خیلی بهت خوش میگذره ...ادامه مطلب رو نزن که ....نداریم اونوقت ضایع میشیم ....البته ضایع میشی ها ...ها ....ها....